خرید بک لینک
زین باده ای که محتسب شهر
در کوچه می فروشد ارزان ،
غیر از خمار ، هیچ نخواهی دید .

من تشنه کام ساغر آن باده ام
کز جرعه ای ،
ویران کند ؛
              دوباره
                  بسازد ...

برچسب: نویسنده: ماهان جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 11:24

سومین شب متوالیه که میخوام بنویسم ، ولی نمیتونم.الان روی تراس نشستم و دارم ماکارونی داغی که خواهر همین الان پخته رو میخورم!خواهر امشب اون ور خاله ی خفن بودنش گل کرد و برای بچه ها انیمه ی شیطان کش گذاشت.

برچسب: نویسنده: ماهان جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 11:24

امشب باز خونه مامان اینا هستم.همه رو خواب کردم و الان خودم اومدم رو تراس بخوابم.واقعا خنک و دلچسبه،البته صدای ویز ویز پشه هم میاد!ولی امشب مجهز شدم به کِرِم ضد پشه! ببینم اثر میکنه یا نه.فقط مشکلی که هست ، نور خیلی زیاده.دو تا چراغ تو خیابون روشنه. من پشت بهشون خوابیدم، و آسمون واقعا محشره.آسمون شب برام نوستالژیه، وقتی بچه بودم ، میرفتم خونه ی بابابزرگم، اونا شب رو پشت بوم میخوابیدن، منم کنارشون. با چند تا دایی و خاله که هم سن و سال بودیم.تصورشم قشنگه. واقعا خیلی شیرین بودن اون روزا. حالا با دیدن همون آسمون، یاد احساس اون شبها میفتم .... دلم میخواد برگردم بهشون و خیلی بیشتر لذت ببرم از هر لحظه ش.دیروز خونه بودیم. چند تا کار داشتم و پشت سر هم کار کردم تا همه چیز انجام بشه. شبم با بچه ها رفتیم یه تئاتر موزیکال . شام هم بیرون. شب خوبی بود.امروز فقط تونستم در حد تمیز کردن خونه پیش برم. از صبح سرم درد میکرد و چشمام رو نمیتونستم باز کنم .سرم هنوز درد میکنه ولی چشمام بهترن.الان باید نوشتن و بس کنم و به آسمون خیره بشم تا خواب منو ببره با خودش.شب بخیر.

برچسب: نویسنده: ماهان جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 13 خرداد 1403 ساعت: 11:24

صفحه بندی